محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى
77
مجربات اكبرى ( فارسى )
ديگر ؛ بگيرند پوست درخت سرس و كدوى تلخ و فلفل و كالى زيرى هر چهار مساوى بسايند با آب و بر غددهاى گلو كه آن را خنازير گويند طلا نمايند . دوائى كه گلو افتادن را كه بتازى لجة الصوت گويند سود دهد ؛ برنج با قند سياه بپزند چنانچه برنج شيرين براى خوردن بپزند و وقت خفتن ، شكم سير بخورند و بعد از زمانى دو قاشق آب گرم بر آن نوشند و بخوابند و آب سرد باز ننوشند و دو سه روز همچنان كنند بگشايند . دوائى كه استخوان را كه به حلق مانده باشد و نتواند كه فرو برد يك درم ، سپندان را با آب گرم بدهند . دوائى كه در قلع « 1 » و استيصال مادهء خنازير مجرب است ؛ تخم سرس كوفته ، بيخته ، يك حصه در دو حصه شهد آميزند و در ديگ گلى آب نارسيده اندازند و سر پوش بر آن نهاده به آرد ماش ، نواحى آن مستحكم سازند و در آفتاب بدارند تا دو هفته پس دهن او بكشايند و هر روز يك توله ، از آن بخورند و از بادى و ترشى و امثال آن بپرهيزند ، بعنايت الهى در يك هفته دفع نمايد مجرب است و هر چند اين دواء بغايت بد بو و گنده مىباشد ليكن نفع او زياده بر اينست . دوائى كه تحليل خنازير كند ، مجرب است و صحيح على ما قاله صاحب گنج باد آورد ؛ صبر عربى مرحضض ، بسباسه ، جاورس ، هر يك درمى ، زهره قنفذ بحرى ، كافور ، هر يك دانگى و نيم زعفران نصف درم ، كندش و ددرم ، بكوبند و بحرير بيزند و يك دانگ از او سعوط « 2 » كنند با آب پنبه دانه ، و سه روز چنين كنند و چند روز ها كنند و باز سعوط كنند
--> ( 1 ) - قلع : محو كردن . از بيخ كندن . ( 2 ) - سعوط : دارو در بينى چكاندن داروى عطسهآور .